باتو میگویم سخن
از روزمره گی بیزارم...در واقع حالم رو بد میکنه..خدا کنه سال جدید سالی پر رنگ و زیبا باشه برای همه عالم...خدا کمه از چیزی که داریم لذت ببریم ولذت های زود گذر شیرینی حلال های ما. رو بی مزه نکنن...
بعضی وقتا دلم برا یه وقتایی تنگ میشه شاید موقعیت های گذشته...جایگاهیکه گاهی جلوترش یا همون اینده رو که نگاه میکنی میشه همین موقعیت کنونی...وتوش یه ایکاش میمونه ویه حسرت..
دیگه میشه گفت عوض شدن ما ادما یه جاهایی طبیعیه..شاید شرایط شاید دنیا ...شاید هم خواسته های ماست که مارو دگرگون میکنه...
........................خاص نوشت
سلام ...ببین به کی سلام میکنم..کسی که اسمشو تحویل خودش ....
میدونم این گره ها یا این گشایش ها معنی ومفهومش چیه ...
به گفته نا معتقدان ای باباحالا که درست شد...
به گفته معتقدان حکمت...
ای بزرگ تو خود جواب منو بده...حکمت این پله های شکسته و نرسیدن های به تو چیه...بگو.راهم اشتباهه یا نیتم...شاید هم من هنوز تو رونشناختم که به بیراهه میرم
فقط میدونم هیچوقت کسی رو که تورو صدا میزنه رها نمیکنی...توخالقی...
میدونم تا قبلتر ها تمام دارایی من توبودی...هنوز هم تو هستی وتمام چیزهایی که بر دوشم گذاشته ای...
یا جواد السائلین